تبليغاتX
دو تا تک
دو تا تک

عشق ما را دوست دارد

ما دو تا ماهی بودیم
توی دریای کبود
خالی از اشکای شور
از غم بود و نبود
پولکامون رنگارنگ
روزامون خوبو قشنگ
آسمونمون یکی
خونمون یه قلوه سنگ
پولکامون رنگارنگ
روزامون خوبو قشنگ
آسمونمون یکی
خونمون یه قلوه سنگ

خنده مون موجارو تا ابرا میبرد
وقتی دلگیر بودم اون غصه می خورد
تورای ماهیگیرا وا نمیشد
عاشقی تو دریا تنها نمیشد
خوابمون مثل صدف
پر مروارید نور
پر شد این قصه ما
توی درياهای دور
خوابمون مثل صدف
پر مروارید نور
پر شد این قصه ما
توی درياهای دور

همیشه توک میزدیم
به حبابای درشت
تا که مرغ ماهی خوار
اومدو جفتمو کشت
دلش آتیش بگیره
دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه
سایه اش افتاده رو آب
دلش آتیش بگیره
دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه
سایه اش افتاده رو آب

بعد ما نوبت جفتای دیگست
روز مرگ زشت دلهای دیگست
ای خدا کاری نکن یادش بره
که یه ماهی این پایین منتظره
نمی خوام تنها باشم
ماهیه دريا باشم
دوست دارم که بعد از این
توی قصه ها باشم
نمی خوام تنها باشم
ماهیه دريا باشم
دوست دارم که بعد از این
توی قصه ها باشم



هی فلانی!زندگی شاید همین باشد...یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی...من به گمانم زندگی باید همین باشد

نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 21:29 توسط 2ta tak| |

سلام من افشینم یه دلشکسته

امدم بگم که این روزگار تحمل عشق منو روژین رو نداشت به همین خاطر خیلی مشکلات سره راهمون گذاشت

تو این عشق نه من بی وفایی کردم نه میگم که روژین بود فقط میگم که این روزگار بود که بی وفایی کرد

تو این دنیا هیچ عشقی وجود نداره اینا فقط عادت کردنه حتی عشق شیرین و فرهاد که من الان تو اون شهریم که اونا عاشق هم شدن عشقی به هم نداشتن چون اونا هم به هم نرسیدن اگه میرسیدن بی وفایی میکردن

حالا هم اینو میگم که بدونید چوب خدا صدا نداره اینو مطمئن باشین

من دیگه حرفی ندارم فقط میگم که به طرف عشق نرید چون من که رفتم و عاشق شدم کاملا سوختم و آتیش گرفتم

دیگه حرفی ندارم...

خداحافظ

نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 19:9 توسط 2ta tak| |

 سلام به همه دوستای گل منو روژین جونم

ببخشید این آپ یکمی دیر شدراستش ما میخواستیم یه آپ دیگه بزارم ولی به درخواست دوستای گلمون که همیشه همراه ما بودن و هستن داستان عشق خودمونو می نویسیم که خواسته بودن

ولی این فقط از نگاه منه ، روژین باید خودش بنویسه:

راستش من از وقتی که هنوز به دنیا نیومده بودم از اسم روژین خوشم میومدو خیلی دوست داشتم تو نت یه دوست داشته باشم به اسم روژین و خدا اینجوری خواست که وقتی من یه روزی به وب آبجی سایه گلم رفتم که واسش نظر بدم دیدم اولین نفر یه دختریه به اسم روژینمنم بلافاصله به وب روژین رفتم و واسش نظر دادم(البته روژین وبشو تازه ساخته بود و من از اولین دوستای روژین شدم)بعدشم روژین امد پیش منو نظر داد و من وقتی باز رفتم وبش نظر بدم دیدم که روژین نوشته که واسه یه مدت میره سفربعد از اینکه روژین برگشت ما شدیم از دوستای خوب همدیگه و دیگه همش پیش هم بودیم

و عشق از اینجا شروع شد:

من کم کم داشتم دیوونه و عاشق روژین میشدم و اینجا بود که باز رفتم پیش مشکل گشای بلاگفا یعنی آجی خاطی(آبجی خاطره) گلمکه زندگیم و مدیونش هستم فقط آجی خاطی که تموم رازهای زندگی منو میدونست میتونست کمکم کنه و اولش آجی با عشق منو روژین مخالفت میکرد ولی بلأخره تونستم راضیش کنم که بیاد بریم خواستگاری روژین

من از این به بعد هرکاری میکردم که روژین بفهمه عاشقش شدم فایده ای نداشت چون اون نمی فهمید و من از این بابت خیلی ناراحت بودم و باخودم فکر کردم که شاید روژین منو دوست نداشته باشه به همین خاطر یه روز تصمیم گرفتم که واسه چند روزی برم یه جا که هیشکی ندونه کجام و تنها باشم من قبل از اینکه برم دلو زدم به دریا و به روژین نظر دادم که عاشقت شدم و واسه چند روزی میرم ولی برمیگردم که ببینم نظر تو در مورد من چیه و فقط نظر تو تعیین میکنه که من تو نت بمونم یا که برم

وقتی برگشتم دیدم که روژین نوشته منو دوسم داره و عاشقمه(به کوری چشم حسودا)

و این بود که ما عاشق هم شدیم و تا حالا هم هرچند بعضی ها مشکلات زیادی رو برامون به وجود آوردن که ما از هم جدا شیم اما پیوند بین منو روژین محکم تر از این حرفاست که بخواد از هم جدا بشه

حالا میخوام از کسایی که تو این راه منو واسه رسیدن به روژین جون کمک کردن تشکر کنم هرچند میدونم تشکر من به دردشون نمیخوره

آجی خاطی:که واقــــــــــعـــــــا یه انسان به تمام معناست و اگه نبود منم الان نبودم٬همین و میتونم بگم

آبجی سایه:که همیشه با شوخی درمورد عشق با من حرف میزنه ولی همین شوخیاش خیلی کمکم میکنه

آبجی طناز:که واسطه بین منو روژین بود و هست و مارو از حال هم باخبر میکنه و اون اوایل خیلی کمکمون کرد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منم به نوبه خودم به همه دوستای عسیسمون سلام میکنم

راستش افشین هرچی گفت درست بود ولی یه جاشو یادت رفت بگی افشین جون

اونم اینه که یه مدت خیلی اذیتم کردی

خب دیگه این بود داستان عشق ما دوتا تک

نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 19:46 توسط افشین| |

سلام برو بچ!!!    همه خوبین؟؟؟      ما هم خوبیم!!!

امیدوارم که تا اینجا از وبمون خوشتون اومده باشهما که لذتشو میبریم

یادتون که نرفته چرتو پرت MOGHOOF  و اینکه profilemono از دست ندیدخوب دیگه من برم نخوام بگم نظر بدینا

 تماس فرتGemini

 

 

 

نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 16:59 توسط روژین| |

و عشق اینگونه آغاز شد،

شوق دیدار تو ای دوست جانی به روح خسته ام بخشید

که تمامی لحظه های من با یاد گریه های شبانه تو

ترانه با هم بودن سر میدهد

تو،

ای یاد همیشگی

ای زود آشنای در یافته

و اکنون...مـــــــن تو را ساده تر از هر نفس

بی ریاتر از صدای پای آب و

زیباتر از هر آنچه می پسندم

دوست میدارم،

و،

از ورای قطار زمان که تاریکی لحظه های بی تو بودن را با خود خواهد برد

می زنم فریاد که تا زمانه زمانه است تو را دوست میدارم

دوست دارم

نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 18:23 توسط افشین| |

سلام به وبلاگه ما یعنی من(روژین) و افشین خوش امدید!نظر های خوشگلتون یادتون نره!

این وب ماله ما هستش پس هر کاری دوست داریم تو این وب مکنیم

حالا یه مبارکه بگینو برین!

تماس فرت!

نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 18:16 توسط روژین| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ